داستانهای جالب ♫☺♥

داستانهای جالب ♫☺♥

مریم
داستانهای جالب ♫☺♥

با مرام

دریا آن نیست که پر از گوهر باشد ،

 دریا وجود توست که پر از معرفت است. .......خوش آمدی عزیز 

 



تاريخ : پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 | 0:37 | نویسنده : مریم |

یا امام حسن عسگری(ع)



تاريخ : چهارشنبه هشتم بهمن 1393 | 20:8 | نویسنده : مریم |

یا امام حسن عسگری

 پسر فاطمه، نور هدی 


سبزترین باغ بهار خدا
 

با تو دل از غصه رها میشود 


پاکتر از آینه ها می شود 


ای گل گلزار خدا، یا حسن عسکرى (ع) 

آینه ی قبله نما یا حسن عسکرى (ع) 

 

ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.



تاريخ : چهارشنبه هشتم بهمن 1393 | 19:56 | نویسنده : مریم |

خوب بودن



تاريخ : دوشنبه ششم بهمن 1393 | 2:9 | نویسنده : مریم |

مرد کوچک

هر روز از مامان می‌پرسید:  

 " واسه جهیزیه‌ی نسرین چقدر پول لازم داریم؟ " 

مامان بهش گفته بود بعد از بابا تو مرد این خونه‌ای ...



تاريخ : دوشنبه ششم بهمن 1393 | 2:4 | نویسنده : مریم |

باحال



تاريخ : دوشنبه ششم بهمن 1393 | 2:3 | نویسنده : مریم |

بچه ی خوب

ـ بچه‌ها به نظر شما، بچه‌ی خوب چه‌جور بچه‌ایه؟  

 

چه کارهایی می‌کنه؟ چه کارهایی نمی‌کنه؟ 


ـ اجازه خانوم ما بگیم؟ 


ـ ما بگیم خانوم؟ 


ـ خانوم من بگم؟ 


ـ امیرعلی تو بگو. 


ـ ممممم، خانوم بچه‌ی خوب بچه‌ایه که وقتی  

 

مامان و باباش دعوا می‌کنن، ساکت بشینه،  

 

صدای تلوزیونم کم کنه، تا دعواشون تموم شه!!!!!



تاريخ : دوشنبه ششم بهمن 1393 | 1:48 | نویسنده : مریم |

یا رسول الله

یکی گفت :نفرینشان کنید 

اما او دندان شکسته اش را رو به آسمان کرد وگفت :

 

((اللهم  اهد قومی انهم لا یعلمون)) 

 

اللهم صلی علی محمد وال محمد وعجل فرجهم



تاريخ : پنجشنبه دوم بهمن 1393 | 1:57 | نویسنده : مریم |

خنده دار

ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﺳﻮﺍﺭ تاکسی ﻣﯿﺸﻦ ﻭﻟﯽ 

 

 ﮐﺮﺍﯾﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﺑﺪﻥ ؛ به خاطر همین ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ 

 

 ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺸﻦ ﻭﺍﻟﻔﺮﺍﺭ !  

 

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﭼﻬﺎﺭﺗﺎﺷﻮﻥ ﺑﻪ 

 

 ﺳﺮﻋﺖ ﺩﺭﺍﯼ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﺑﺎﺯ میکنن ﻭ ﭘﺎ ﺑﻪ 

 

 ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ و ﻣﯿﺮﻥ ﻣﯿﺮﺳﻦ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ 

 

 ﺗﺎﺭﯾﮏ که چشم چشمو نمیدید ﻭ ﻓﻘﻂ ﺻﺪﺍﯼ 

 

 ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﺯﺩﻥ ﻧﻔﺴﺸﻮﻥ میومد …
 

 

ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ با خنده ﺯﺩ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻪ ﺑﻐﻠﯿﺶ  

 

و بهش ﮔﻔﺖ : ﺣﺎﻻ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﻩ ؟؟؟
 

 

اونم برگشت ﮔﻔﺖ : ﺑﺎﺑﺎ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﻨﻢ ﻓﻘﻂ ﺑﮕﯿﺪ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ !؟!؟ 



تاريخ : چهارشنبه یکم بهمن 1393 | 2:4 | نویسنده : مریم |

روباه

هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع 

 

 به خواندن کرد و روباهی که از آن  

 

حوالی می گذشت به او نزدیک شد. 


روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی،  

 

بیا پایین ب هم به جماعت نماز بخوانیم. 


 خروس گفت: من فقط مؤذن هستم  

 

و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری 

 

 که آنجا خوابیده بود، اشاره کرد. 


 شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت. 


 خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟  

 

پس کجا می روی؟ 


 روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم! 




تاريخ : چهارشنبه یکم بهمن 1393 | 1:56 | نویسنده : مریم |

خدا

آیا می دانید تاثیر جمله 


«این مکان مجهز به دوربین مداربسته می باشد»
 

به مراتب بیشتر از
 

جمله «عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید» می باشد !
 

یکم خجالت بکشیم



تاريخ : چهارشنبه یکم بهمن 1393 | 1:45 | نویسنده : مریم |

وعده

پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. 

 
 هنگام بازگشت 
 
سرباز پیرى را دید  
 که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. 
 
از او پرسید: آیا سردت 
 
 
نیست؟نگهبان پیر گفت: چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم   
 
و مجبورم تحمل کنم.پادشاه 
 
 
گفت:....من الان داخل قصر مى‌روم  
 
 
و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت 
 
بیاورند.

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. 
 
 
 اما پادشاه به محض 
 
 
ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. 
  
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در 
 
 
حوالى قصر پیدا کردند، در حالى که در کنارش  
 
 
با خطى ناخوانا نوشته بود:اى پادشاه من  


 هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل مى‌کردم 
 
 
 اما وعده لباس گرم تو مرا از پاى 
 
 
درآورد! 
یه وقتایی وعده های دروغین آدمو داغون میکنه    


تاريخ : چهارشنبه یکم بهمن 1393 | 1:36 | نویسنده : مریم |

رنج یاموهبت

آهنگری با وجود رنجهای متعدد و 

 

 بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید.  

 

روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت، 

 

از او پرسید
 

تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و  

 

 بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟
 

 

آهنگر سر به زیر اورد و گفت
 

وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،  

 

یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس 

 

 

 آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر  

 

 

به صورت دلخواهم درآمد،می دانم  

 

که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنار میگذارم


 

همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خدا 

 

 

 دعا کنم که خدایا ، مرا در کوره های رنج قرار ده، 

 

اما کنار نگذار 



تاريخ : پنجشنبه یازدهم دی 1393 | 14:51 | نویسنده : مریم |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.